خرید بک لینک

می ترسیم از رفتنش و نمیدونیم آدمیزاد عادت میکنه کم کم . میشه کسیو از یه وقتی به بعد دیگه نبینیم ، یه جایی بزرگش کنیم ، مهمش کنیم ، خودِ خودِ عشقش کنیم ، باهاش زندگی کنیم و براش بمیریم . یه جایی مثِ وسطای گلو یا قلبت .

برچسب: نویسنده: رضا احمدپور تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 7:27

من به پایان ، دِگر نیندیشم 

که همین دوست داشتن زیباست :))

برچسب: نویسنده: رضا احمدپور تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 22:55

مامان عصبانی بود و میگف عادت نکن به این چیزا و خواستم بگم من بیست ساله که بد عادت شدم . بیست ساله دلم گرم نشده با چیزی و راهمو کج کردم سمتِ رویاها و خوابای ندیده . سمتِ قصه های قرمزی با آدمای خوبِ توش . سمتِ همه یِ کسایی که نیستن و نبودن هیچ وقت . آدمایی که بال داشتن و از یه سیاره دیگه اومدن ، فرشته هایی که نباید هیچ آدمی ببینتشون .با یه گل پشمکی بنفشی که مزه یِ گندِ تنهاییمو عوض میکنه .

برچسب: نویسنده: رضا احمدپور تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 22:55

یه چیزایی هیچ وقت عوض نمیشه . ینی هر چقدرم برگردی به نقطه ی اولت و هی دست و پا بزنی که درستش کنی، هر چقدر بخوای ، هرچقدر واقعا بخوای ،نمیشه . یه چیزایی یا از اولش باهات هستن ، یا تا آخرش هیچ وقت پیداشون نمیکنی .

برچسب: نویسنده: رضا احمدپور تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 22:55

یه آدمایی تو زندگی ِ ماها رسوب می کنن. ممکنه حتی رابطه ی چندانی هم نداشته باشیم با هم یا از آخرین دیده شدنش هزار سال بگذره اما Ghost اونیه که انگاری همیشه یه جایی هست . گاهی خیلی دور ، گاهی خیلی نزدیک . همیشه هست ولی بودن و نبودنش نمودِ بیرونی نداره خیلی انگار. فقط حسش میکنی ، یه جور دوریِ غم داری که انگار همیشه باهات هس .

برچسب: نویسنده: رضا احمدپور تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 22:55

صفحه بندی